عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

58

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مولانا و خليفهء اوست كه پس از بهاء الدين به ارشاد مولانا پرداخت . نسخه‌اى كه مورد بررسى قرار داديم ، 265 صفحهء قطع بزرگ دارد و در سال 1321 هجرى از روى نسخهء درگاه مولانا كه در قونيه مستقر است ، استنساخ شده است . كاتب آن طقسان بش‌زاده درويش ابراهيم ادهم بن محمد طرابوزانى از اهالى محلهء اسكندر پاشا و از چله‌نشينان مولوىخانهء كوله‌قاپوى استانبول است . نسخهء موصوف به مرحوم احمد رمزى از بزرگان طريقت مولوىخانهء اسكدار تعلق داشت . در " مقالات " از تصوف و مسائل مختلف صوفيانه سخن رفته است : دربارهء فخر الدين رازى ، حكما و فلاسفه مطالبى دارد . از اسماعيليان و عقايد آنان دربارهء " مهدى " بحث شده است و از ناصر خسرو نام برده شده و با احترامى عميق از سنايى ذكرى به ميان آمده است . ابيات ، قطعات و غزليات كامل يا ناقصى از سنايى و شعراى ديگر در آن راه يافته است . بخصوص در اين كتاب از " معارف " سلطان العلماء بهاء الدين مطالبى نقل شده است و يك مجلس از معارف نيز عينا در كتاب جاى گرفته است . وقتى دربارهء رباعى زير از مولانا ، بحث درمىگيرد : " گفتم صنما مگر كه جانان منى * اكنون كه همى نگه كنم جان منى مرتد گردم چون تو ز من برگردى * اى جان جهان تو كفر و ايمان منى " « 1 » برهان الدين مىگويد كه مىبايست چنين گفته مىشد : " بىجان گردم چون تو ز من برگردى . . . " ولى چون سخن شاعرانه است ، و در شعر توجه به انسجام كلام و قافيه ضرورى است ، هنجار گفتار عوض شده است . ولى بدان كه سخن عشق ديگر است و گفتهء شاعر ديگر . حد شاعران تنها نظم سخن و چيدن قوافى است « 2 » . چون از " ملامت " سخن مىگويد ، يك رباعى از مولانا نقل مىكند و به ياد رباعى زير از خيام مىافتد : " اين كوى ملامت است و ميدان هلاك * وين راه مقامران بازندهء پاك مردى بايد قلندر و دامن چاك * تا درگذرد عياروار و بىباك " « 3 »

--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 320 ، رباعى 1904 ( با اندكى اختلاف ) ( 2 ) نسخهء خطى ، ورق a 39 ، ديوان شمس ( خطى ) ، ورق b 343 ( 3 ) رباعيات حكيم خيام ، به تصحيح عبد الباقى گولپينارلى ، كتابخانهء رمزى استانبول ، 1332 شمسى هجرى ، ص 75 ، رباعى 336